سخنرانی هما ارجمند در تورنتو به مناسبت روز جهانی زن ٢٠١٤ در کنفرانس آزادی زن در مورد گره گاههای جنبش آزادی زن در ایران. سخنرانان دیگر این کنفرانس آذر ماجدی٬ مینا احدی بودند.
روز جهانی زن را به همه تبریک می گویم. همین جا از بر گزار کنندگان این مراسم نهایت تشکر را دارم. باور دارم که چنین گرد همائی هائی در امر مبارزه برای کسب آزادی و برابری و رفاه حقوق زنان سهم بسزائی خواهد داشت. چنین گرد همائی هائی ضرورت مبرم به اتخاذ استراتژئی معینی برای رسیدن به هدفمان خواهد بود
سعی من این است که امروز در ابتدا به چند دیدگاه موجود در جنبش زنان بپردازم و سپس حمایت بی دریغ خود را از ان بخش مترقی و سکولار جنبش که خواهان ایجاد یک جبهه جهانی علیه جنبش سیاه اسلام سیاسی است اعلام کنم.
 
من در اینجا در رابطه با آنچه كه به زنان در ایران میرود، فرودستی قانونی زنان و تجاوز آشكاری كه به حقوق و هستی آنان توسط جمهوری اسلامی میشود نمیخواهم تاكید كنم. هر چند كه هر چه در باره آن بگوئیم و بنوسیم و شعار بدهیم كم كرده ایم.
همه می دانیم که یک مانع بزرگ جنبش زنان جمهوری اسلامی است. چرا که تمام قوانین و سیستم ارزشی این رژیم بر علیه زن است. دستگاه سركوبش یك دم از كنترل و سركوب خواستها و آمال زن باز نمیایستد.
 
اما نكاتی را كه دوست داشتم در این روز، روز جهانی زنان، روز همبستگی و اراده مشترك زنان با شما در میان بگذارم یك سری نگرش است كه دراین جنبش طرح و پراتیك میشود و مناسب است كه جایی به آنان برخورد شود.
میشنویم و آن هم از كسانی كه خود را فعال حقوق زنان میدانند و یا خود را سخنگوی جنبش رهایی زنان میشناسند كه می گویند این جنبش مرده ست، وجود خارجی ندارد، رهبرانش را زده اند و به بند كشیده اند و متواری كرده اند. این برایم جالب است كه اینان آنچنان محدود نگرند و یا بعضا چنان نا امیدی ورشان داشته كه خود را انكار میكند. جنبش را فقط در خیابان میبند و یا در اعتراض آشكار. هدفم این نیست كه به چنین آدمهایی كه چه بسا خوش نیت هم هستند یاد آوری کنم كه اصلا جنبش از نظر ما چیست و چه مشخصاتی دارد ولی لازم به تاكید است که گفته شود٬ یك جنبش را صرفا با اعتراض و تظاهرات خیابانی تعریف نمیكنند. باید به اینان گفت که نگاه كنید و ببینید آیا زنان در ایران زیر ستم وحشیانه یك رژیم هار مذهبی نیستند و آیا زنان دهها خواسته پایه ای و در عین حال مبتدی ندارند؟ آیا زنان و در كلیت اش٬ جامعه علیه این حكومت مذهبی نیست و در اشكال مختلف تنفر و اعتراض خود را از این حكومت قرون وسطایی نشان نمیدهند؟ آیا نمیتوان به جرت گفت هزاران فعال و سخنگو و مدافع حقوق زنان در جامعه وجود دارد. آیا هزاران كار هنری، ادبی و فرهنگی در جهت دفاع از حقوق زنان و در افشای رژیم اسلامی و فرهنگ ارتجاعی و مذهبی كه توسط این رژیم تبلیغ و تحمیل میشود هر سال بوجود نمی آید. ما هزارن نفری كه در خارج میكوشیم تا یك جبهه گسترده و قدرتمند در جهت تقویت اعتراض پنهان و آشكار زنان و مردان مبارز برای جامعه آزاد و برابر در ایران،ایجاد كنیم پس چه كاره ایم. اگر اینها همه اش جلوه های از جنبش زنان برای خلاصی و آزادی و حقوق برابر نیست پس چیست؟

میشنویم و میگویند زنان میتوانند بدون یك مبارزه سیاسی و ضد رژیمی به آزادیهای خود دست یابد. این را دیگر كسانی میگویند كه حتما ریگی در كفش دارند و یا فكر میكنند گل خوردن خودشان را میتوانند تعمیم بدهند. این نسخه را اگر در اروپا و آمریكای شمالی برای جنبش برابری طلب زنان بپیچید شاید خریدارانی داشته باشند ولی بطور قطع در ایران جز فرصت طلبانی که به اپوزیسیون جمهوری اسلامی پرت شده اند٬ هیچ كس دیگری برایشان طره هم خورد نمی كند.جنبشی كه پیروزی ایش منوط به نابودی رژیم جمهوری اسلامی است نمیتواند بدون مبارزه سیاسی و رودرو با رژیم اسلامی حتی گامی به پیش بگذارد، این جنبش چگونه میتواند غیر سیاسی باشد؟ چگونه میتواند با مذهب و اسلام سر سازش داشته باشد؟ بی حقوقی زنان و جمهوری اسلامی مادرزاد همدیگرند. اینان می خواهند اسلام و مذهب را از تیر رس جنبش زنان برای برابری درببرند و خوش رقصی میكنند.

دسته دیگری از این جماعت تبلیغ میكنند که جنبش برابری طلب زنان می تواند بدون یک حزب سیاسی سوسیالیستی به یک جنبش بسیار گسترده و اجتماعی بدل شود. این دسته هر روز یك محفل و گروه میزنند٬ تلاش شان گاها آنقدر ضد حزبی و حزب سیاسی است که ضد رژیمی و ضد سیاستهای ارتجاعی و مذهبی در مبارزشان بسیار کم رنگ شده است. 
من هم با این موافقم كه جنبش برابری زنان باید سازمان و فونكسیون خود را داشته باشد و مستقل هم باشد ولی بدون یك حزب سیاسی كمونسیتی که افق دارد٬ كه مشعل دارد و راه نشان میدهد و هدف و اشتهایش را دارد كه رژیم اسلامی را سرنگون كند و بر ویرانه هایش یك جامعه آزاد و برابر برپا سازد، جنبش زنان هر چند هم كه قوی باشد كار چندانی نمیتواند به پیش ببرد. درهم اش خواهند كشاند. همانطور كه امروز در عرصه سیاست نمیتوان یك حزب قدرتمند و اجتماعی بدونه پشتوانه جنبش برابری طلب زنان داشت. این دسته٬خودشان با هزار رشته به یك گروه و دسته سیاسی تعلق خاطر دارند. نظرات و شعارهای آن دسته و گروه را نمایندگی میكنند و در "سازمان زنان" مطبوع اش همه تلاششان را میكنند كه تابع سیاستها آن گروه و دسته باشد ولی رو به جامعه بی طرفی حزب را تبلیغ میكند و سازمانهایی را كه ضمن استقلال عملی و تشكیلاتی خود را علنا و آشكارا از نظر خط و سیاست وابسته به یك حزب سیاسی میدانند را نفرین و لعنت میكنند.

راستش آن ور قضیه هم است احزاب سیاسی بعضا فكر میكنند تشكل مدافع حقوق زنان زمانی میتواند موفق و پیشرو باشد كه دپارتمان یك حزب و گرو سیاسی باشد. این هم نا درست است و به جنبش لطمه خواهد زد.

اگر میخواهیم یك سازمان توده ای و اجتماعی مدافع حقوق زنان داشته باشیم٬ حتما سیاست مهم است، حتما خط مهم است، حتما رهبری مهم است. ولی حتما باید استقلال رهبری و سازمانی آن تشكل تامین شود. حتما باید تصمیم گیری و استقلال عمل تامین باشد و امكان رشد ترندها و گرایشهای مختلف سد نشود. بدون اینها از همان بدو امر دست و پایمان را بسته ایم و یك تشكل چند نفره ای بیش نخواهیم بود.

یك چیزی برای من در شرایط كنونی مبرز است و آن این كه جنبش برابری طلب زنان از پراكندگی كشنده ای رنج میبرد و این معضلی است كه هر چه سریعتر باید بدان پایان داد. نفس وجود دهها سازمان، گروه و انجمن مدافع حقوق زنان مشكل من نیست. این چه بسا كمك به غنی شدن این جنبش میكند. آن چه كه این جنبش را از تك و تا می اندازد این است كه در حال حاضر سازمانی و چتری كه بتواند همه فعالیتها و تحركات این جوی های باریك را به هم وصل كند وجود ندارد. نگاه كنید! در همین شهر تورنتو حداقل چهار برنامه روز جهانی زن داریم و داشتیم. تا آنجایی كه من خبر دارم. در راهپیمایی روز جهانی زن چندین سازمان و حزب و گروه ایرانی شركت میكند و هر یك ساز خود را میزند. همه هم خود را مدافع حقوق زنان میدانند. بطور قطع كار سختی است كه با فمینیستها سلطنت طلب اقدام مشترك سازمان داد، بطور نمونه. ولی میتوان چتری زد و حداقل چپ و سوسیالیستها را حول یك پلاتفرم رادیكال و مكازیمالیست در دفاع از حقوق زنان در ایران ایجاد كرد. میتوان یك جبهه واحد مبارزه علیه مذهب و ضدیت آن با حقوق زنان ایجاد كرد و فعالیتهای مشتركی را در افشای رژیم و یا كمپینهای واحدی حول مسائل موضعی شكل داد. اسلامیها و رژیم اسلامی هر روز در حاك رخنه كردن در محیطهای مهاجرین هستند و از هیچ گونه تلاشی را برای ایجاد گتوه های مذهبی باز نمی استند و جنبش ما در خیلی مواقع جز نظاره گر نیست. از پس اینها تنها چپها و كمونیستها میتوانند جلو دار باشد ولی متاسفا مدتها است كه این تحرك را نمیبینیم.

اما با وجود موانع یاد شده ٬امروزه٬ بخش مترقی و سکولار این جنبش همواره برای کسب برابری زن و مرد در اموراقتصادی٬ سیاسی و فرهنگی در کمپین های معین موفقیتهائی را در سطح بین المللی کسب کرده است. اینجا و آنجا باعث رفرمهای هم شده است. این بخش مترقی در جهت منکوب کردن اسلام سیاسی کوشش های بسیار چه درخود کشورهای اسلام زده و چه در سطح اروپا و آمریکای شمالی انجام داده است. در فرانسه علیه حجاب در مدارس٬ در سوئد٬علیه حجاب کودکان ٬ در المان علیه قتلهای ناموسی٬ در کانادا علیه دادگاههای مذهبی و در راس آن دادگاههای اسلامی و یا علیه مدارس مذهبی٬ بطور مشخص مدارس اسلامی در انتاریو ایستادگی کرده است و قوانینی را بنفع زنان عوض کرده است. مبارزه علیه اسلام سیاسی بدرستی محور اصلی مبارزه این بخش جنبش زنان شده است و هیچگونه تالرنسی درمقابل مماشات با اسلام سیاسی و گروه های مذهبی ندارد. تمام تلاش این بخش از جنبش این است تا این دستگاه مخوف٬ ضد ترقی و ضد سعادت انسان را از سیستم قضایی٬ آموزشی ٬ و دولت به دور نگهه دارد تا زنان٬ کودکان و مردم بطور عموم از گزند آن در امان باشند.
این بخش از جنبش زنان باید تقویت شود. این بخش از جنبش است که خواهان یک استراتژی واحد و آن هم ایجاد یک جبهه جهانی علیه جنبش سیاه اسلام سیاسی است. و تمام تلاشش این است که مبارزه علیه اسلام سیاسی را بخشی از مبارزه احزاب جدی مترقی٬ سوسیالیست و کارگری و تمام جریانات مدافع حقوق زنان٬ حقوق کودکان و بطور کلی جریانات مدافع حقوق بشری کند

Top of Form

Like ·  · Share

Bottom of Form